مستندی درباره ی شهید مصطفی احمدی روشن

خاطره ای از شهید مصطفی احمدی روشن:نان سنگگ گرفته بودیم و می آمدیم طرف خوابگاه. چندتا سنگ به نانها چسبیده بود. مصطفی کندشان و برگشت سمت نانوایی.میگفت: «بچه بودم، یه بار نون سنگگ خریدم، سنگاشو خوب جدا نکرده بودم؛ بهش چسبیده بود. خونه که رسیدم، بابام سنگ ها رو جدا کرد داد دستم، گفت برو بده به شاطر، نانواها بابت اینا پول میدن.»

پاسخ به

×