داستان طبل‌زن و لحظه‌ی نابینایی

"طبل‌زن و لحظه‌ی نابینایی" یک داستان کوتاه و جذاب است که درباره‌ی یک طبل‌زن کور است که با دقت بالایی طبل می‌زند. یک روز، وقتی او در حال نواختن طبل است، یک شخص نابینا از کنارش عبور می‌کند و می‌پرسد که چگونه می‌تواند طبل بزند بدون اینکه ببیند. طبل‌زن به او می‌گوید: "چیزهایی که واقعیت دارند، قلب ما را می‌شکنند و این اندازه‌ای را که می‌شنوید، من از قلبم می‌آید." این داستان به ما یادآوری می‌کند که حقیقت و زیبایی موسیقی و هنر بیش از اینکه از حواس حسی ما بیاید، از قلب و روح ما می‌آید.

پاسخ به

×